آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان نزدیک اما دور نفرین بر قید وبند وآمرزیده باد آسانگیری...از لبخند ملایم متنفرم من عاشق خنده ام بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی... نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پای نشستم گوئیا زلزله آمد، گوئیا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه شهر غریبم بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که ز کوی ات نگریزم گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی؟ نتوانم، نتوانم بی تو من زنده نمانم
نظرات شما عزیزان: چهار شنبه 26 بهمن 1390برچسب:, :: 14:33 :: نويسنده : یه نفر
![]() ![]() |